هیچ چیزی تغییر نمیکنه اگر هیچ چیزی تغییر نکنه!

هیچ چیزی تغییر نمیکنه اگر هیچ چیزی تغییر نکنه!

امشب که این رو مینویسم، دو سه هفته ای میشه که شمع تولد ۴۰ سالگی رو فوت کردم و اصطلاحا به دهه پنجم زندگی وارد شدم. اگه بخوام توی یک جمله نظرم رو راجع به این چهل سال بگم، باید بگم خدا رو شکر، خوش گذشت 😀 خوش گذشت چون فرصتش رو داشتم که روزهای خوب و بدی رو تجربه کنم، ازشون درس بگیرم و به اینجایی که امروز هستم برسم؛ امروزی که در کل ازش راضی‌ام. البته اونهایی که از نزدیک من رو میشناسن میدونن که من کلا آدم راضی‌ای هستم 😛 مطمئنا که حالا و بعد از چند ماه دارم مینویسم خیلی نمیخوام راجع به خودم و تولد و اینها بنویسم اما خب خیلی هم به حس و حال روزهای قبل و بعد از تولد همه‌امون بیربط نیست.

معمولا همه‌مون وقتی به روزهای نزدیک تولدمون نزدیک میشیم، یک مروری روی روزها و ماه‌ها و سالهایی که گذشته میکنیم و غیر مستقیم یک نمره‌ای هم به خودمون میدیم. اما فکرهای بعدیمون به اینکه چه نمره‌ای به خودمون داده باشیم، ربط پیدا میکنه! اگر نمره قبولی گرفته باشیم که خب یک دستمریزاد هم بعدش به خودمون میگیم و سعی میکنیم با انرژی بیشتری مسیر سپری شده رو دنبال کنیم. اما مشکل اون وقتی بوجود میاد که از دید خودمون نمره قبولی نیاریم 🙄 اون موقع است که میشینیم و بعد از یکسری بد و بیراه که به خودمون گفتیم، کلی برنامه‌ریزی میکنیم و لیست اهداف در میاریم و هزارتا از این قصه‌ها که همه‌امون توش استادیم. اما خب واقعا توی چند تا تولد، توی چند تا شب عید، توی چندتا پنجشنبه و جمعه از این برنامه‌ریزی‌ها کردیم و اتفاق خاصی هم بعدش نیفتاده؟ 😕

به نظرتون چرا؟ خب حدس میزنم که الان بتونید بیشتر با عنوان این نوشته ارتباط برقرار کنید! حقیقتش فکر میکنم این جمله اینقدر شفاف و مشخص هستش که دیگه لازم نباشه من چیزی بهش اضافه کنم اما بذارین راجع بهش یکمقداری با هم گپ بزنیم. جمله کاملش رو این پایین از کتاب “دروغ‌هایی درباره حقیقت” بخونید تا برم سراغ ادامه اش:

“If nothing changes, nothing changes. If you keep doing what you’re doing, you’re going to keep getting what you’re getting. You want change, make some.”

― Courtney C. Stevens, The Lies About Truth

جمله‌ای که برای کاور پست هم گذاشتم جمله‌ای هستش که برگرفته از همین نوشته بالاست و توی یکی از دیالوگهای آخرین سریالی که می‌دیدم، شنیدمش (آخرِ نوشته راجع به اسم و توضیح سریال مینویسم). توی سریال، مامان یکی از کاراکترهای اصلی (Maeve Wiley – همونی که عکسش اون بالاست) معتاده و برای ترک اعتیادش حداقل بصورت صوری توی جلسه‌های AA (از این جلسه‌ها که توی فیلم خارجی‌ها دیدین که همه دور هم میشینن و حرف میزنن و …) شرکت میکنه، اونجا یک پوستر به دیوار هست که این جمله روش نوشته شده و “Maeve” با یکی دیگه راجع بهش صحبت میکنه؛ اونجا در اصل داره میگه آقا، جلسه اومدن و حرف زدن کافی نیست. تاکید روی اینه که، تو با جلسه اومدن اعتیادت ترک نمیشه و باید یک فکر اساسی بکنی!

خب برگردیم به موضوع اصلی! اگر من الان از وضعیتم راضی نیستم و به خودم نمره قبولی نمیدم، حالا بشینم و برنامه‌ریزی بکنم و … مشکل حل میشه؟ مگه تا حالا هزار بار اینکار رو نکردم؟ مگه اولین باره که به ذهنم رسیده هدفگذاری و برنامه‌ریزی کنم؟ طبیعتا نه! پس مشکل واقعی یک جای دیگه است. اونم اینه که ما چه با برنامه و چه بی برنامه، همون آدم‌های قبلی هستیم. همون جوری فکر میکنیم، همون کارها رو میکنیم، همون اطرافیان رو داریم و … پس چه جوری توقع داریم که بخوایم سال بعد و شب تولد نتیجه متفاوتی رو ببینیم؟

واقعیت اینه که اگر ما انتظار شرایط متفاوتی رو داریم، باید متغیرهایی که روی بوجود اومدنش تاثیر دارن رو هم تغییر بدیم. باید جور دیگه‌ای فکر کنیم، باید کارهای دیگه‌ای انجام بدیم یا حداقل همون کارهای قبلی رو جور دیگه‌ای انجام بدیم، باید روی اطرفیانمون و تعاملاتمون تجدید نظر کنیم. اینهایی که لیست کردم شاید بدیهیات بودن و هرکسی باید با توجه با شرایطی که نسبت بهش مشکل داره، خودش ارزیابی کنه و عوامل موثرش رو شناسایی کنه، شاید مثلا لازم باشه محل کارش یا حتی حوزه کاریش رو عوض کنه 🙂

حقیقتش این ماجرا رو عینا توی شرکتها و سازمانها هم میتونیم ببینیم، شما اگر از وضعیت الانِ سازمان راضی نیستی مطمئن باش که با حرف زدن و هدفگذاری و … به جایی نمیرسی! اگر قرار بود با این ابزارها، آدمها، طرز فکرها، نحوه انجام دادن کارها و … به نتیجه برسی که تا الان باید میرسیدی پس جلسه گذاشتن و حرف زدن و … شما رو به جایی نمیرسونه و بهتره بیشتر از این وقتت رو با اینها تلف نکنی؛ باید یک تغییری ایجاد کنی! آدمها رو عوض کنی، روش انجام دادن کار رو تغییر بدی، روی ابزارهات تجدید نظر کنی و هر چیز دیگه‌ای که فکر میکنی میتونه یک تغییر موثر توی نتیجه ایجاد کنه.

یک چیزی رو شفاف کنم و حسن ختام ماجرا، من توی نوشته چند بار تاکید کردم که برنامه‌ریزی و هدفگذاری به درد نمیخوره! حقیقتش اینه که اکثریت برنامه‌ریزی‌ها توی همون مرحله برنامه‌ریزی گیر میکنن و در نتیجه میشه اون چیزی که من میگم به درد نمیخوره 🙁 اما خب اگر برنامه‌ریزی به تغییری منجر بشه که حتما خوبه و اصولا برای هر تغییری باید قبلش برنامه‌ریزی و هدفگذاری کرد. شاید براتون جالب باشه که بگم توی مدل بهبود مستمر آخرین ویرایش ITIL که اسمش شده ITIL 4، بعد از گام برنامه‌ریزی و تعریف پروژه بهبود، یک گام اضافه کردن با عنوان Take Action یا همون اقدام!! ظاهرا همه جای دنیا این مشکل هست و لازم بوده که تاکید کنن آقا اون پروژه بهبود رو اجرا هم باید بکنی 😀

پس کلام آخر اینکه به نظرم برنامه‌ریزی و هدفگذاری مجدد رو بیخیال بشین و به جاش بگردین یکی از آخرین برنامه‌ریزی‌هایی که قبلا انجام دادین رو پیدا کنید و براساس اون تغییر و تحول رو ایجاد کنید. سعی کنید ایندفعه کارهای متفاوتی انجام بدین، کارهای قبلی رو یکجورِ متفاوتی انجام بدین، با آدمهای جدید ارتباط برقرار کنید، عادتهای جدید ایجاد کنید و …

 

پانوشت یک: سریالی که بالا گفتم، اسمش هست S.E.X Education که خب بصورت کلی یک سریال تینیجری حساب میشه با محوریت مسائل جنسی نوجوانان و سن بلوغ و …؛ از اسمش شاید بتونید حدس بزنید که به شکلی بسیار هوشمندانه با هدف آموزش نوجوانان در حوزه مسائل جنسی ساخته شده و عملا داره بصورت غیر مستقیم سئوالهاشون رو جواب میده! این سریال یک سریال انگلیسی هستش، اما نکته بامزه‌اش اینه که کلا زمان و مکان سریال مشخص نیست و روی این موضوع بصورت فانتزی خیلی انرژی گذاشتن! ❗ امتیازهای سریال خیلی بالاست اما خب در نظر داشته باشید که با توجه به موضوع سریال، طبیعتا خیلی خانوادگی نیست و مثبت هجده حساب میشه.

 

پانوشت دو: توی متن یک جایی به جلسات AA (مخفف Alcoholics Anonymous) اشاره کردم. توی لینک ویکی‌پدیایی که گذاشتم مفصل توضیح داده شده و خودتون اگر خواستین برید و بخونید، اما محوریت فعالیت اینها برای ترک معتادین به مواد مخدر و الکل و … یک الگویی هست به اسم “برنامه دوازده قدم” که من عاشق گام اول این برنامه هستم و سالهاست که توی مسائل مختلف افراد رو به اون ارجاع میدم. گام اول در اصل اعتراف به ناتوانی در رابطه موضوع اعتیاد هست و اصطلاحا پذیرش اینکه آقا من واقعا معتادم و کمک میخوام. گامی که اگه واقعا و از درون برداشته بشه، گامهای بعدی ترک خیلی پیچیده نیست. البته الگوی اینها بصورت کلی یک الگوی با محوریت مذهبی حساب میشه اما خب من به اینهاش کاری ندارم.

مشکل اصلی افراد و سازمانها همین گام اول موضوع هستش که مثل اغلب معتادهایی که ممکنه از نزدیک یا توی فیلم و سریالها دیده باشین (حالا حتی اعتیاد یواش مثل سیگار هم مد نظرم هستا) میگن ما که معتاد نیستیم و تفریحی استفاده میکنیم و هروقت هم اراده کنیم میزاریمش کنار که خب ظاهرا هیچوقت ضرورتی برای این بخشش نمیبینن! شما برای اینکه بخوای تغییری ایجاد کنی باید از درون به این نتیجه برسی که آقا یک مشکلی هست و باید براش یک کاری کرد. اگر از درون به این نتیجه برسی اون موقع است که کمک میگیری و حتی کائنات هم همراهت میشن!

دیدگاه ها

  1. حسین

    حالا مشکل اینه که گاهی به اون پذیرش اولیه هم میرسیم که مشکل داریم… اما باز هم اکشن انجام نمیدیم… اونو چیکارش کنیم!!؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.