زندگی، آدمها، ارتباطات و تاثیرشون!

توی این چند وقت، ۲-۳ تا فیلم و سریال دیدم و حین دیدنشون، این موضوع که برخورد با یک آدمی، اونم توی یک موقعیت پیش‌بینی نشده، چقدر میتونه مسیر زندگیت رو تحت تاثیر قرار بده، برای چندمین بار برام یادآوری شد.

یکیشون یک فیلمی به اسم I Swear (من فحش میدم!) بود، که بر اساس داستان واقعی زندگی یک پسری توی دهه هفتاد و هشتاد میلادی و اسکاتلند، به اسم جان دیویدسون تهیه و تولید شده بود. محوریت فیلم در رابطه با یک سندرمی به اسم سندرم تورت هست که خب شاید قبلا اسمش به گوشتون خورده باشه؛ بخصوص که این سالهای اخیر، به واسطه شبکه‌های اجتماعی و البته سلبریتی‌ها و … زیاد بهش پرداخته شده. سندروم تورت بطور خیلی خیلی خلاصه یک تیک عصبی هستش که باعث میشه فردی که بهش مبتلا شده در کنار همون تکون‌های خارج از کنترل سر و دست و … به شکل ناگهانی شروع کنه به فحش دادن یا بطور کلی حرف‌های بی ادبی زدن! حتی وقتی داره صحبت معمولی میکنه، ممکنه وسطش دو تا فحش هم بده!

خب اصولا میتونید تصور کنید که یک آدمی با همچین وضعیتی، احتمالا خیلی جای رشد توی جامعه و محیط رو نداره و حتی ممکنه از خانواده خودش هم طرد بشه؛ فضای این فیلم هم خیلی دور از تصورتون نیست، اما خب یک برخورد اتفاقی، مسیر زندگی “جان” رو تغییر میده و سرنوشتش به یک چیز دیگه تبدیل میشه! خانمی که در زمان اون برخورد، خودش تحت فشار هستش و مشکل داره، اما شرایط جان رو درک میکنه، تلاش میکنه ازش حمایت کنه و توی مسیر درست قرارش بده، بارها و بارها نسبت به اتفاقاتی که میافته چشم‌پوشی میکنه و در یک کلام حتی جای خالی مادر و خانواده‌ای که به خاطر این شرایط طردش کرده بودن رو به بهترین شکل پر میکنه! دیگه خیلی وارد جزئیات نمیشم که موضوع فیلم بیشتر از این لو نره و واقعا توصیه میکنم که اگه ندیدین حتما ببینید؛ یکی از فیلم‌های تحسین شده این چندوقت اخیر هستش.

شاید خیلی کلیشه‌ای به نظر برسه، اما خب توی مورد بعدی هم که یک سریال جدید به اسم Riot Women (زنان شورشی) هستش، ماجرای نسبتا مشابهی داره اتفاق میافته! خط اصلی داستان به جمع شدن چندتا خانم میانسال که لزوما دانشی هم در زمینه موسیقی ندارن دور همدیگه و راه انداختن یک گروه موسیقی مربوط میشه! این اتفاق توی زمانی داره میافته که هرکدومشون غرق در مشکلات خودشون و شاید به نوعی توی بدترین مقطع از زندگیشون هستن؛ اما خب این دور هم جمع شدن و ماجرای تشکیل گروه، داره براشون به عنوان یک نقطه فرار و شانس مجدد حساب میشه. یکی دیگه از خطوط تاثیرگذار داستان از نظر من برخوردهای بث (Beth)، یعنی همین خانمی که عکسش رو بالا گذاشتم با یکی دیگه از کاراکترها به اسم کیتی (Kitty) هستش. تعامل بث با کیتی در شرایطی که خودش به معنای واقعی در داغونترین شرایط زندگیش هست و البته در نظر گرفتن اینکه این رابطه خیلی اتفاقی و به تازگی شکل گرفته، خیلی لذتبخش بود! حمایت بینهایت، عشق، اعتماد، گذشت و …؛ نمیخوام پرچونگی کنم و میخوام چندخطی هم مستقل از فیلم و سریال بنویسم، اما قبلش بهتون پیشنهاد بکنم که برای اینم وقت بزارید. سریال در کنار مواردی که اشاره کردم با روایت خیلی لطیفی به یک فضای فمینیستی و مشکلات زنان توی جامعه و تابوها و … هم میپردازه که به نظرم خیلی تاثیر گذار بود.

حقیقتش اینه که وقتی کاراکترهایی که مثال زدم رو توی اینجور فیلم‌ها و سریال‌ها و میبینم، به این فکر فرو میرم که آیا موقعیتی بوده که من هم بتونم توی زندگی یکنفری یک همچین نقشی رو بازی کنم یا نه؟ شروع میکنم به مرور کردن و اینکه ببینم حالا واقعا موقعیتی نبوده یا اینکه من نتونستم اونقدرها هم حامی و فداکار و … باشم. راستش متاسفانه چیز خاصی یادم نمیاد؛ یعنی حداقل یادم نمیاد که یک موقعی حس کرده باشم که تاثیر جدی توی مسیر زندگی یکنفری داشتم! وقتی تصورش رو میکنم احساس میکنم که باید خیلی حس قشنگی باشه که یک جایی توی زندگیت برگردی و به خودت بابت یک همچین چیزی افتخار کنی 🤗 اینکه حس کنی مثلا زندگی یکنفری رو از فروپاشی نجات دادی، حالا نه لزوما از فروپاشی و اینکه حداقل توی مسیر زندگیش یک تاثیر چشم‌گیری داشتی!

از طرف دیگه هم فکر میکنم و میگم شاید هم یک جایی تاثیری داشتم و خودم خبر ندارم 🤔 اینجوری که میشه، میگم خب پس به نظرم آدم باید خیلی حواسش باشه که حداقل اگه یکنفر توی مسیر زندگیش تاثیری داشته،  یا مثلا یک جایی توی زندگی احساس ته خط بودن بهش دست داده بوده و یکنفری از اون موقعیت نجاتش داده، برگرده و حتما بهش بگه! حالا منظورم این نیست که مثلا بره و تشکر و قدردانی کنه و … اما همینکه به طرف بگه، “آقا/خانم دمت گرم! مسیر زندگی من رو تغییر دادی؛ من رو از غرق شدن نجات دادی و …” و همون حس قشنگی که بعد از شنیدن این جمله‌ها برای طرف ایجاد میشه از صدتا تشکر و … میتونه جذابتر باشه.

شما چی؟ مسیر زندگی کسی رو متحول کردین؟ یا برعکسش، کسی مسیر زندگی شما رو متحول کرده؟ کسی بوده که یک جاییکه فکرش رو نمیکردین، اونجا حاضر بوده و ورق رو برگردونده باشه؟ اگه بوده، مستقیم بهش گفتین؟ اگه بوده و نگفتین که به نظرم در همین اولین فرصت بهش بگین! شاید الان خود اون، توی این لحظه، به شنیدن این احتیاج داشته باشه ❤️

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.