طرز تفکر، بروز مشکل، راه حل!

مدیریت مشکلات

چند روز پیش داشتم برای یک جمعی راجع به یک مشکلی که درگیرش بودن موعظه میکردم و مثلا راه حل ارائه میدادم! بعد از کلی کلنجار رفتن و به قول معروف صغری کبری چیدن آخرش احساس کردم که خیلی امید خاصی برای حل اون مشکل نیست و همچین مِلو در افق محو شدم. اینکه چی شد به این نتیجه رسیدم که امیدی به حل شدن مشکل نیست برمیگرده به یک جمله بسیار بسیار کلیدی از انیشتین که میگه: “شما نمیتونین مشکلاتتون را با همون سبک فکری (طرز تفکری) که در زمان بوجود اومدنشون داشتین حل کنید!“؛ خب یعنی چی؟ راستش اگر یکمقدار بیشتر به این جمله دقت کنیم فکر میکنم احتیاجی به توضیح نداشته باشه اما خب بزارین با چند تا مثال توضیح بدم.

فرض کنیم که شما الان توی روابط خانوادگی و مثلا با همسرتون مشکل دارین! خب؟ و فرض کنیم که میخواین این مشکلات رو حل کنید، خب باید چه کار کنیم؟ هیچی دیگه باید بریم عواملی که باعث بروز این مشکلات شده رو شناسایی کنیم و یک فکری به حالشون بکنیم (این ریشه یابی مشکلات یک اسم کلی داره که توی حوزه های مختلف به اسم Root Cause Analysis یا به اختصار RCA شناخته میشه). مثلا اگر آدم شکاکی هستین خب تا زمانیکه شکاک باشین اون مشکلاتِ مرتبط با شک و شکاکی هم ادامه داره مگر اینکه یک فکری به حالش بکنید. اگر مثلا خسیس هستین خب تا زمانیکه این خصوصیت رفتاری رو اصلاح نکرده باشین عملا مشکلات ناشی از اون هم سر جای خودشون هستن! توی این فضا میشه n تا مثال دیگه هم زد که به نظرم خیلی ضرورتی نداره 🙂

توی این بحث یک مشکلی که وجود داره همینه که معمولا کسی حال نداره تا بره ببینه یک مشکلی که الان داره باهاش سر و کله میزنه از کجا ایجاد شده و میخواد همینجوری از روی هوا حلش کنه! نکته ای که باید خیلی بهش توجه کنیم اینه که اغلب مشکلاتی که باهاشون درگیر هستیم ناشی از طرز تفکر و نوع رفتارمون توی زندگی هستش و با استناد به همون جمله بالا عملا تا زمانی که اونها رو اصلاح نکنیم، اون مشکلات هم سر جای خودشون باقی هستن!

نقل قول از انیشتین

خب پس اگر بطور کلی بخوایم از مشکلات یک قدم به عقب برگردیم میرسیم به طرز تفکر و رفتارهامون 🙂 همون چیزهایی که بر اساسش اولویتبندی هامون رو انجام میدیم، یکسری کارها رو انجام میدیم و یکسری کارها رو انجام نمیدیم و همینطور الی آخر! حالا نکته جالبش که مستقیما به کار من هم مربوط میشه اینه که این الگو و مفهوم رو حتی میشه توی سازمانها هم پیدا کرد؛ عموم مشکلاتی که توی سازمانها وجود داره ناشی از یک طرز تفکر و زاویه دیده، حالا از طرز تفکر و زاویه دید یک مدیر گرفته تا یک کارشناس! اینکه مثلا توی یک تیم به چی اهمیت داده بشه و به چی اهمیت داده نشه میتونه بر میگرده به اولویت بندی که خودش به چی بر میگرده؟ بله، طرز تفکر اون تصمیم گیر!

You can’t solve your problems with the same thinking you used when you created them.

حالا مشکل کجاست؟ هیچی دیگه، یکی مثل من میخواد بیاد به عنوان مشاور یک سازمان اون روش اولویت بندی رو تغییر بده! خب هر چی زور میزنه اتفاق خاصی نمیافته، چرا؟ خب برای اینکه این اولویتبندی از یک جای دیگه ای شکل گرفته بوده که هنوز سر جاشه؛ پس چه کنیم؟ هیچی دیگه، به جای اون کاری که داریم بطور معمول میکنیم (اصلاح روش اولویتبندی) باید برای تغییر اون طرز تفکر و زاویه دید انرژی صرف کنیم. اگر موفق بشی که اون طرز تفکر و زاویه دید رو اصلاح کنی خب طبیعتا بعدش طرف خودش میره و ناخودآگاه مثلا اولویتبندیهاش رو هم اصلاح میکنه، توی کارهایی که انجام میداده یا نمیداده هم تجدید نظر میکنه و عملا شما هم به عنوان مشاوره به اون نتیجه ای که دنبالش بودی میرسی!

پس اگر بخوام موضوع رو با همون مشکلات شخصی جمع بندی کنم میتونم اینجوری بگم که اگر با چیزی مشکل دارین باید برین و بگردین ببینید از کجا آب میخوره! اگر مثلا از اوضاع اقتصادیتون راضی نیستین زور نزنید که روی پس انداز کردن یا سبک هزینه کردنتون تمرکز کنید، بجاش برین بگردین که چرا پس انداز نمیکنید یا احتمالا چرا زیاد پول خرج میکنید؟ اگر از موضعیت شغلیتون راضی نیستین، خب چرا اوضاع اینجوریه؟ چرا حال ندارین که جابجا بشین؟ اگر کلا خوشحال نیستین و از زندگی کردن لذت نمیبرین، چرا؟

خلاصه همین دیگه! مسائل رو یکمقدار ریشه ای تر بررسی کنید و روی عارضه هاش (اون چیزی که دیده میشه) بیش از حد تمرکز نکنید 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.