آخرین باری که برای همکارانت از چیز جدیدی که یاد گرفتی تعریف کردی کی بوده؟

مسئولیت پذیری

هفته گذشته یک دوره جدید برگزار کردیم به اسم DevOps Fundamental؛ توی این دوره به معرفی DevOps به عنوان یک مفهوم جدید برای مدیریت و شکل دهی تیمهای حوزه IT و موارد مرتبط با اونها میپردازیم. در طول دوره راجع به مفاهیم زیادی صحبت میکنیم که به عنوان چالشها و مشکلات تیمها و سازمانها شناسایی شدن و بهروشهایی رو برای اصلاح و رفع این مشکلات بررسی میکنیم. پایه اصلی DevOps روی ۶ تا اصل یا به قول خودشون Principle شکل گرفته که یکیش هست End-to-End Responsibility که من سر کلاس بهش گفتم “مسئولیت سر تا تهی یا اول تا آخری”!

یعنی چی؟ خب این اصل میگه که یکی از مشکلات اصلی توی IT حواله دادن مشکلات به تیمهای دیگه است! نرم افزار میندازه گردن شبکه، شبکه میندازه گردن امنیت، امنیت هم یکیو پیدا میکنه و میندازه گردن اون و در نتیجه این چرخه تبدیل میشه به یک چرخه بینهایت 🙁 خب چه کار کنیم؟ هیچی، بیایم و تیمهای یکپارچه درست کنیم (که این خودش یک اصل دیگه است) که دیگه n تا تیم نداشته باشیم و همه دور هم و در قالب یک تیم کار کنن و از اون مهمتر، این فرهنگ رو جا بندازیم که همه قراره مسئولیت پذیر باشیم و قرار نیست کسی مشکل رو بندازه گردن یکی دیگه؛ واسه همین اسمش شده از اول تا آخر، یعنی مسئولیت در قبال یک محصول یا خدمت تفکیک شده نیست و از اول (ایده) تا آخر (از رده خارج شدن محصول یا خدمت) که اصطلاحا بهش میگن Concept To Grave (از ایده تا قبر) بر عهده کل تیمه (همون تیم یکچارچه)!

برای اینکه بتونیم این مسئولیت پذیری رو جا بندازیم میگیم که خب افراد باید مهارت، دانش و اختیارات لازم رو داشته باشن وگرنه خب طبیعیه کسی که دانش لازم رو نداره زیر بار مسئولیت هم نمیره! البته این ماجرا رو داریم در سطح تیم بررسی میکنیم و خیلی هم فردی بهش نگاه نمیکنیم. اما اصل ماجرا کجاست؟ یک جمله ای توی جزوه هست که به نظر من خیلی تاثیر گذاره!!

If they care, they will learn, adapt, improve, and provide great services!

چی میگه!؟ در رابطه با اعضا تیم میگه که اگه واقعا براشون مهم باشه یاد میگیرن، خودشون را تطبیق میدن، پیشرفت میکنن و در نتیجه یک خدمت عالی ارائه میکنن! خب حالا واقعا برای شما یا تیمتون مهمه؟ مهمه که کار چه جوری پیش میره؟ مهمه که محصول یا خدمتی که به مشتری تحویل میدین چه کیفیتی داره؟ مهمه که مشتری چقدر راضیه؟ و هزار تا مهمه ی دیگه!

براتون مهمه؟
براتون مهمه؟

راستش چیزی که به تجربه توی اغلب شرکت و سازمانها دیدم و میبینم اینه که واقعا جواب همه این سئوالها در کمال تاسف میشه “نه“! یعنی واقعا هیچی واسه هیچکی مهم نیست 🙁 این موضوع هم ریشه فرهنگی داره و هم ریشه سیستماتیک! بطور طبیعی وقتی طرف میبینه که چه کار بکنه و چه کار نکنه! چه مشتری راضی باشه و چه نباشه و هزار تا فاکتور دیگه، اما داره سر ماه حقوق و اضافه کار و … را میگیره و تازه اگه یک ذره اینا کم و زیاد یا دیر و زود بشن هم داد و بیداد راه میندازه، پس بستر سیستماتیک برای شکل گیری فرهنگ بی تفاوتی مهیا میشه و نتیجه اش میشه همینی که همه جا می بینیم!

خب راستش توی خیلی از جاها ممکنه بگیم که نمیشه این سیستم را تغییر داد و عملا پرداخت و بقیه مزایا رو مرتبط با عملکرد کردن کار سختیه (خیلی قبول ندارم، اما فرض کنیم که قبول) اما خب خیلی کارهای دیگه میشه کرد! سیستم غیر رسمی رو تغییر بدیم. بصورت غیر رسمی ملت رو مجبور کنیم که بی تفاوت نباشن، مجبورشون کنیم که چیزهای جدید یاد بگیرن، مجبورشون کنیم که نوآوری کنن!باورتون میشه که من الان N تا مثال میتونم از تیمهایی بیارم که دارن توی واحدهای IT سازمانهای مختلف کار برنامه نویسی میکنن و اگه مثلا ازشون بپرسی آخرین ورژن .Net Framework چنده، نمیدونن!!! هنوز خب داره روی همون کدی که ۶-۷ سال پیش تولید شده کار میکنه و اگه هم لازم باشه چیز جدیدی بنویسن با همونها یکجوری ماجرا رو جمع و جور میکنن!

اگه شما به عنوان یک مدیر یا حتی یک کارشناس جدی جدی بخواین که شرایط رو تغییر بدین ماجرا خیلی پیچیده نیست! یکی از راهکارهایی ابتداییش میتونه همین عنوانی باشه که برای نوشته ام انتخاب کرده ام. واقعا بیاین یک روتین در بیارین که مثلا هفته ای، ماهی، سالی … یکبار یکی بیاد و برای بقیه از یک موضوع جدیدی که یاد گرفته صحبت کنه و عملا دانشش رو با بقیه به اشتراک بگذاره! طبیعتا اولاش رو باید خودتون پیش قدم بشین که سرحرف رو باز کنید و شروع کنید توضیح راجع به یک چیز جذاب و جدید که برای بقیه هم جالب باشه؛ بعد از بازخوردهایی که گرفتین سعی کنید این ماجرا رو رسمی تر کنید و مثلا لابلای یکی از همین گفتگو ها بگین که “خب بچه هفته دیگه هم یکی دیگه بیاد یک چیزی تعریف کنه!” این میتونه تبدیل بشه به اینکه دوشنبه ها آخر وقت، هر هفته یکی میاد و یک چیزی برای بقیه تعریف میکنه! قرار نیست خیلی هم چیزای تخیلی و عجیب و قریب باشه 🙂 اینکار عملا یک هم افزایی و رضایت شغلی خیلی زیاد ایجاد میکنه و کاملا هم روی عملکرد تیم تاثیر مستقیم داره؛ اینجوری میتونیم برگردیم سراغ اون چیزایی که اول نوشته گفتم! حالا تیم با انگیزه داریم، تیم میره به این سمت که کیفیت براش مهم باشه، به این سمت که رضایت مشتری براش مهم باشه و …

اگه شما مدیر هستین که رعایت این موضوع خیلی مهمه! خیلی! اگه کارشناس شما احساس کنه که واسه خود شما هم اینایی که بالا گفتم مهم نیست که دیگه هیچی! اگه احساس کنه که شما یک فسیل متحرک هستین که اون هم طبیعتا همین مسیر موفق شما رو پیش میگیره 😉 پس همین فردا بچه های تیم رو جمع کنید و یک موضوعی را باهاشون به اشتراک بگذارید. بگردین یک چیزی پیدا کنید خب 🙂

 

پ.ن. اگه راجع به DevOps میخواستین که بیشتر بدونید باهام تماس بگیرین 🙂

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.