مدیریت تغییر، قیمت دلار، ساماندهی اجتماعی!

مدیریت تغییر

از همون اولین باری که با مفهوم مدیریت تغییر یا همون Change Management برخورد کردم و کمی راجع بهش مطالعه کردم متوجه شدم که خیلی خیلی بهش علاقه دارم 🙂

مفهوم مدیریت تغییر به این موضوع میپردازه که وقتی شما خواسته یا ناخواسته دارین یک تغییری را در خانواده، سازمان، جامعه یا هرجای دیگه ایجاد میکنید باید اونرو مدیریت کنید. یعنی چی؟ خب راستش باید اینجوری توضیح بدم که اصولا شما هر مدل تغییری که بخوای هر جایی ایجاد کنی چون یکسری افراد از اون تغییر تحت تاثیر قرار میگیرن پس حتما باهاش مخالفت میکنن و اصطلاحا با مقاومت مواجه میشین! یا اینکه اصلا برای اعمال اون تغییر، احتیاج به همراهی و مشارکت یکسری آدم دیگه دارین که خب اونها همراهی نمیکنن! حالا وقتی از مدیریت تغییر صحبت میکنیم یعنی اینکه بتونین اون مقاوتها رو کاهش بدین، اون افراد تحت تاثیر رو همراه کنین و آخر سر اینکه تغییر مورد نظر رو به خوبی و خوشی و همراه با حداکثر منافع به نتیجه برسونین 🙂

برای این مبحث مدیریت تغییر، اصول، مدلها، چارچوبها و تکنیکهای خیلی متنوعی وجود داره که میتونید راجع بهشون توی اینترنت بگردین و مطالب خیلی زیادی پیدا کنید. میتونید برای شروع این دو تا لینک رو یک نگاهی بندازین: مدیریت تغییر توی ویکی پدیا و توضیحات در رابطه با مدل کاتر (Kotter) که یکجورایی معروفترین مدل توی این حوزه هستش!

توی مدل کاتر مراحل کار به ۸ گام تقسیم شده و توش توضیح داده میشه که اگر میخواین یک تغییر موفق ایجاد کنید باید این مراحل رو طی کنید. بزارین این ۸ تا مرحله رو خیلی کلی و سریع با هم مرور کنیم.

۱- ایجاد حس ضرورت

تاکید میکنه که خب شما آزار نداری که میخوای یک چیزی رو تغییر بدی، حتما میخوای تغییر بدی که بهتر بشه (جدی جدی فرض کردیم که آزار ندارین 😉 )؛ خب پس باید بیای و ضرورتش را برای بقیه هم توضیح بدی! معمولا هم به عنوان راحتترین راه حل میگن که روی این مانور بدین که اگر این تغییر رو ایجاد نکنین چه مشکلاتی پیش میاد!

یک چیزی که توی این مرحله خیلی روش تاکید میشه اینه که همه در مواجهه با تغییر این سئوال رو میپرسن که: واسه من چی داره؟ (What’s in it for me) و خب تا زمانیکه شما نتونی یک جواب درست و حسابی برای این سئوال داشته باشی پس از حمایت و همراهی هم خبری نیست.

۲- یک ائتلاف درست و حسابی و قوی تشکیل بدین

تاکید روی اینه که اصولا شما تنهایی نمیتونی مثلا توی سازمان تغییر ایجاد کنی و باید یکسری دیگه رو هم با خودت همراه کنی! حتی توی یک خانواده کوچیک هم مثلا پدر خانواده تنهایی نمیتونه یک تغییر رو به راحتی اجرا کنه و اول مادر رو توجیه میکنه و همراه بعد با هم میرن سراغ بچه ها 😀

۳- یک چشم انداز تعریف کنین

خیلی مهمه که مشخص کنید آخرش که چی؟ یعنی مشخص باشه که بعد از اعمال این تغییرات و اگر همه چیز به خوبی و خوشی پیش بره چی میشه و چه نتیجه ای گیرمون میاد!

۴- چشم انداز رو به اشتراک بگذارین

بعد از اینکه چشم انداز رو تعریف کردین و با اونهایی که تحت تاثیر این تغییر هستن به اشتراک بزارین که قشنگ توجیه بشن که قراره چی بشه! مثلا از کار بی کار میشن بالاخره یا نه! وقتی شما بهشون نمیگی که آخرش چی میشه مجبور میشن از خلاقیت خودشون کمک بگیرن که معمولا این خلاقیته واسه شما دردسر درست میکنه!

۵- موانع احتمالی را حذف کنید

خب این دیگه فکر کنم توضیح نمیخواد، برای هر تغییری ممکنه با یکسری مانع مواجه باشین که خب باید برای حذفشون برنامه ریزی کنید.

۶- موفقیتهای کوتاه مدت ایجاد کنید

این خیلی طبیعیه که اگر شما یک برنامه یکی دو ساله برای یک تغییر بزرگ دارین ملت حوصله اشون سر بره و دیگه وسطهای کار جا بزنن، پس باید سعی کنید عملا اون تغییر بزرگ رو به یک مجموعه ای از اهداف کوچیک تر تقسیم کنید و مثلا هر ماه رسیدن به یکی از اون اهداف رو جشن بگیرین!

۷- بزارین تغییر جا بیافته

همینکه به اون نتایج کوتاه مدت رسیدین فکر نکنید همه چی تموم شده و تغییر با موفقیت به نتیجه رسیده! باید یکمقداری زمان بدین و اصطلاحا تغییر مورد نظرتون رو زیر بار بررسی کنید تا مطمئن بشین اوضاع خوبه 🙂 مشکل اینجاست که اگه زود فکر کنید که به نتیجه رسیدین و همه چیز بر وفق مراده کار رو ول میکنید و ممکنه اون خرده کاریهای آخر که ندید میگیرین کار بده دستتون!

۸- تغییری که اعمال کردین رو تبدیل به فرهنگ کنید

عنوانش یکمقداری فلسفیه اما منظور اینه که باید وقت بزارین تا این شرایطی که الان نتیجه یک تغییره خودش تبدیل بشه به همون شرایطی که چند وقت قبل شرایط پیش فرض بود. اینکار احتیاج به وقت گذاشتن و پایش منظم داره که به قول معروف این تغییر به خورد سازمان بره و توی تار و پودش جا بیافته!

مدیریت تغییر در سطح جامعه و مشکلات مدیریتی

خب برگردیم سر اصل مطلب، داشتم از خود مدیریت تغییر میگفتم. راستش چیزی که باعث شد این مطلب رو بنویسیم اوضاع این چند وقت اخیر جامعه است. یک موضوعاتی مثل قیمت دلار و تغییر قیمت و شرایط فروش ارز و … خیلی فکرم رو به خودش مشغول کردن! موضوعی که برام مهمه اینه که فرض میکنیم دولت تصمیم میگیره یک کاری انجام بده، مثلا نرخ دلار رو تغییر بده! اگر بخوایم منطقی به موضوع نگاه کنیم نتیجه این میشه که دولت به این نتیجه رسیده که این تصمیم درستیه و باید این اقدام رو بکنه تا مثلا به فلان نتیجه برسه! خب چطور ممکنه این چیزایی که الان به ذهن شما به عنوان خواننده این نوشته های بالا میرسه به ذهن رئیس جمهور، وزرا و کلا دولت نمیرسه؟؟ چرا نمیان درست توضیح بدن که چرا باید دلار گرون بشه؟ چرا باید جلوی صادرات یا واردات فلان چیز گرفته بشه؟؟ (ایجاد حس ضرورت) چرا نمیان درست توضیح بدن که قراره آخرش چی بشه؟؟ (چشم انداز) و nتا چرای دیگه واقعا براش جوابی نمیتونم پیدا کنم! میشه شما اگر کسی رو توی دولت میشناسین این سئوالها رو ازشون بپرسین؟

من به عنوان یک آدمی که همه اطرافیانم به عنوان یک آدم خوشبین من رو میشناسن پیش فرضم اینه که مثلا همه تصمیمات دولت موجه هست و باید این اقدامات انجام بشه اما واقعا نمیتونم درک کنم که چرا دولت برای مدیریت تنشها و مقاوتهای ناشی از تغییرات این اصول اولیه و از نظر من ساده مدیریت تغییرات رو رعایت نمیکنه! چرا میزاره مردم از خلاقیت خودشون برای پیش بینی نتیجه و آینده کمک بگیرین و یک تصویر از آینده ارائه نمیکنه!؟؟ چرا؟

جمع بندی کنم!

راستش کل چیزی که میخواستم بنویسم همین عنوان قبلی بود اما خب گفتم یکمقدار بار علمی هم داشته باشه و خیلی کلی غر نزده باشم! بطور کلی من به عنوان کسی که هر روز توی این شرکتها و سازمانها داره میچرخه به وضوع میبینم که هیچ خبری از مدیریت تغییر نیست و همه دوست دارن که تغییرات رو همچین هیئتی و دورهمی اجرا کنن و نتیجه میشه این همه پروژه ها شکست خورده و به نتیجه نرسیده! بیاین و یکمقدار بیشتر به مدیریت تغییر توجه کنید. اگر احساس کردین که من میتونم کمکی بکنم حتما بهم بگین که در این زمینه رایگان در خدمتم.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.