شروع کردن مهمتر است یا از کجا شروع کردن؟ مسئله این است!

شروع کردن مهمتر است یا از کجا شروع کردن

چند هفته ای میشه که فرصت نشده اینجا چیزی بنویسم! البته مثل همیشه کلی عنوان نوشتم که بیام و “سر فرصت” تکمیلشون کنم اما خب این سر فرصت هیچ وقت پیش نمیاد! 🙁 تعریفمون از سر فرصت کِیِه؟ باید چه شرایطی به وجود بیاد که فکر کنیم الان وقته یک کاریه!؟ خودم همیشه با این موضوع مشکل داشتم، که در اصل بخش مهمش همون مشکل اولویت بندی کارهاست.

اما این موضوع به نظرم یک مشکل جدی تر هم داره و اون هم دنبال “نقطه شروع” گشتن هستش! اینکه حتما باید کارها رو از یک نقطه مشخص و تحت شرایط خاصی شروع کنیم. دیگه این شوخی رو که هممون شنیدیم و خودمون هم احتمالا درگیرش بودیم که مثلا “از شنبه رژیم میگیرم”، “از اول ماه ورزش میکنم”، “توی سال جدید بیشتر مطالعه میکنم” و خب nتا مثال دیگه که عموما اتفاق نمیافتن! واقعا چرا نمیشه از همین امشب رژیم گرفت یا از همین فردا صبح ورزش و مطالعه رو شروع کرد؟ اصولا هیچ توجیه قابل دفاعی براش وجود نداره 😀

خب حالا این روضه ها رو داشته باشین تا یک مرحله دیگه رو هم براتون بگم! بعضی ها مثل خودم هم هستن که حالا به جز این شرایط زمانی خاص که مد نظرشون هست (حداقل واسه توجیه انجام ندادن یک کاری) یکسری شرایط کیفی و ایده آل گرایانه رو هم در نظر دارن! بزارین چند تا مثال بزنم از وضعیت همین الان خودم. توی شرکت نزدیک به یکساله که میخوایم یکسری پادکست ضبط کنیم و به اشتراک بگذاریم؛ حتی رفتم یکسری میکروفون و دم و دستگاه هم خریدم اما چی شد؟ هیچی! چون یکی دوتا ضبط کردیم و خب عملا نمیشه همینجوری به اشتراک گذاشت و باید مثلا ادیت بشن! خب حالا کی میخواد ادیت کنه؟ چقدر ادیت کنه؟ همینجوری الکی نیست که! باید خیلی خفن باشه 😀 نتیجه!؟ هیچی دیگه فعلا بیخیال شدیم!!! چون یکمقدار گشتیم و کسی رو پیدا نکردیم که اینکارها رو برامون انجام بده و یک چیز خفن بهمون تحویل بده پس ما هم که کار الکی نمیکنیم و گذاشتیمش کنار تا “سر فرصت” یا یک کسی رو پیدا کنیم و یا خودمون بتونیم براش وقت بزاریم!

بریم مثال بعدی، فکر کنم الان بیشتر از یکساله که میخوایم سایت شرکت رو عوض کنیم و از اواخر سال میلادی ۲۰۱۶ تقریبا ۷۰% کار انجام شده بوده اما هنوز و بعد از بیشتر یکسال این سوئیچ کردن اتفاق نیافتاده، چرا؟؟ خب طبیعتا مثل همون سناریوی بالا، یکسری خورده کاری داره که هیچ کس نمیرسه انجام بده و نتیجه این شده که الان تقریبا تو مایه های ۹۵% گیر کرده و هنوز همون سایت قبلی بالاست!

خب چه کار کنیم پس؟ صبر کنیم تا “سر فرصت” بشه!؟ راستش رو بخوام اعتراف کنم الان چند روزی میشه که خودم رو قانع کردم که ترجیح بدم کمی از اینکه از کجا و تحت چه شرایطی شروع کنم خارج بشم و به خود شروع کردن برسم! واقعا این همه پادکست که بیرون هست همشون ایده آل و بی نقص هستن؟ همه سایتها خفنن؟ البته نه اینکه بخوام کلا مقوله کیفیت رو بزارم کنار اما واقعا میخوام سعی کنم کمی اصول چابک (Agile) رو رعایت کنم و روی یک محصول واقعی بهبود رو ایجاد کنم تا اینکه توی تخیلات و تصوراتم. مطمئنم اگر از همون پارسال پادکست ها رو شروع کرده بودیم تا الان کلی آیتم تولید کرده بودیم و تا الان کلی آدم هم پیدا شده بود که بهمون کمک کنه! اگر سایت رو عوض کرده بودیم تا الان اون خورده کاریهاش هم انجام شده بود! (حالا جدی جدی اگه برای موضوع پادکست و ویرایشش کسی رو میشناسید که فکر میکنید میتونه کمک کنه لطفا بهم معرفی کنید)

پادکستی که ضبط نشده طبیعتا ارزشی هم برای کسی ایجاد نمیکنه!

فرمولی که کشف کردم خیلی ساده است. پادکستی که ضبط نشده طبیعتا ارزشی هم برای کسی ایجاد نمیکنه، پس ارزش وقت گذاشتن و پیگیری هم نداره! سایتی که عملیاتی نشده و استفاده نمیشه هیچ ارزشی ایجاد نمیکنه، پس وقتی هم براش گذاشته نمیشه و هیچ وقت رسیدگی بهش جزو اولویتها نیست و همین چرخه رو برای تمام کارهایی که گذاشتین سرفرصت انجام بدین میتونین تعمیم بدین و اینجوری مطمئن میشین که هیچوقت اون سر فرصت پیش نمیاد! چون ارزشی از اون کار حتی نصفه و نیمه ایجاد نشده پس در چرخه اولویتبندی همیشه آخر صف قرار میگیره 🙁

عین همین تجربه برای شرکتها و سازمانها هم حتی اتفاق میافته، وقتیکه من سر کلاسها به بچه ها تاکید میکنم که آقاجان خب از یک جایی بهبود و اصلاح رو شروع کنید به نظر همه خیلی عجیب میاد! چون همه دارن صبر میکنن که “سر فرصت” یک پروژه جدی تعریف کنن و ادامه ماجرا رو هم که دیگه تا الان باید استاد شده باشین؛ پس حتی اگر توی یک شرکت و سازمان هم هستین واقعا دیگه بیخیال سر فرصت بشین و یک کاری رو دست بگیرین و حتی اگه شده نصفه و نیمه بندازینش توی چرخه ایجاد ارزش که خب بتونید به تدریج برای بهبود و اصلاحش انرژی صرف کنید.

 

این یک پاراگراف رو مستقل مینویسم چون توی نقل قول تصویر بالا، داره از زاویه دیگه ای روی نقطه شروع صحبت میکنه. عکس بالا نکته خیلی مهمی توی خودش داره و اون هم اینه که برای نقطه شروع، باید روی اون شوق و عطش خواستن تمرکز کنید. اگر شما یک چیزی رو از ته قلبت بخوای میتونی با همون انرژی به سمتش حرکت کنی! منظور یکجور خواستنِ از عمق وجوده و نه یک چیزی که فقط به زبون باشه، اگه مثلا میخوای لاغر بشی باید از ته قلبت بخوای و واقعا از درون به این نتیجه رسیده باشی که با شرایط فعلی راضی نیستی و میخوای یک تغییری ایجاد کنی 🙂

 

پ.ن. ای لاغر شدن و رژیم گرفتن رو به عنوان یک فرآیند خیلی روتین که همه تجربه کردن مثال زدم و گرنه منظور خاصی ندارما 😀

پ.ن. منتظر کارهایی که دیگه برای انجامشون بیخیال سرفرصت میشم و زود زود جمعشون میکنم باشین 😉

دیدگاه ها

  1. علیرضا زارعی دولت آبادی

    عالی بود، بابک جان، راستش من که این متن رو خوندم اول با خودم فکر کردم یه جایی یادداشت بزذارم سر فرصت بیام یه کامنت بذارم در مورد این موضوع تجربیات خودم رو هم با شما به اشتراک بذارم، بعد با خودم گفتم اون فرصت همین الانه، حتی اگر کامنت من فقط در سطح قدردانی از شما برای به اشتراک گذاشتن این دغدغه و واقعیت روزمره زندگی همه ما باشه، من لذت بردم از خوندن این متن و مثل همیشه قلم ساده و سبک نگارش شیوای شما …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.